كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

74

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

بادغيس توجه نمود تا لنگر شيخ‌زاده بايزيد عنان كميت جهان‌پيماى بازنكشيد و اوايل صفر ، هماى رايت سلطانى ، سايهء ميمون بر خطهء اندخود انداخت و آن بلده را از بيداد فئهء جافيه ايمن ساخت و پيرعلى تاز جرأت نموده تا پل خطب پيش آمد و سر پل گرفته بنشست و موكب همايون به منزل دوكه رسيده از طرف بلخ ، دانه خواجه قوچين و بعضى نوكران ميرزا پيرمحمد آمده عرضه داشتند كه چون پيرعلى تاز از توجه رايات ظفرآيات خبر يافت روى از ميدان ستيز تافته به بيابان گريز شتافت . آن حضرت ميرزا سيد احمد و امير يادگار شاه و امير نوشيروان و امير حسن صوفى و امير چهارشنبه و امير جهان ملك را در عقب او فرستاد و امرا به او رسيده پيرعلى با معدودى بيرون رفت و احمال و اثقال او به دست لشكر منصور افتاد و از آنها كه با او بودند هركه را سعادت مساعدت نمود به اردوى همايون رسيده امان طلبيد و چنانچه از مكارم اخلاق آن حضرت معتاد بود همه را خلعت امان كرامت فرمود و بيستم ماه صفر به اقبقر بلخ منزل همايون شد و به مسامع جلال رسيد كه جمعى از حشم خلم متوجه ختلانند . آن حضرت امير حسن جاندار را در عقب ايشان روان ساخته و او همه را تاخته متفرق گردانيد و چون شهر بلخ را غبار موكب همايون معطر ساخت و هماى چتر سلطانى سايه بر آن ولايت انداخت ، امرا كه در عقب پيرعلى تاز رفته بودند او را از ولايت بيرون كرده مصرع با فتح و ظفر معاودت فرمودند و سلطان محمود ولد امير كيخسرو حاكم ختلان و خواجه على پسر امير الجايتو حاكم سالى سراى پيشكشها فرستاده وظيفهء خدمتكارى به‌جاى آوردند . حضرت خاقان سعيد امير قناشيرين را به سمرقند روان كرد و از آن طرف امير اللّه‌داد و سيدى و منصور خمارى به شهر ترمذ آمده بودند . و منصور به دولت ملازمت رسيد . آن حضرت امير جهان‌ملك و امير فرمان شيخ را پيش امير اللّه‌داد فرستاده پيغام داد كه ما با خليل سلطان بر همان عهديم . امرا رفته و با امير اللّه‌داد سخن گفته بازآمدند و